تبليغاتX
آوای ققنوس

آوای ققنوس

یک سال هر کاری که می خواهیم می کنیم - بعدش شبای قدر با گردنی کج می خواهیم همشو   ی جا خدا ببخشه - هنوز توی خیال اینکه ببینیم بخشیده یا نه - شروع می کنیم به گفتن ریزو درشت حاجتامون

ولی خدا میدونه که ما ی  رودار و طمع کار جز در خونه خودش جایی رو نداریم که بریم

الهی العفو

اغفر لمن لا یملک الا الدعا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 3:36  توسط ققنوس  | 

 

۱۵ تیر

رفتم دونبال اونی که هنوز محرمش نبودم....سوارش کردمو رفتیم آزمایشگاه .... دیدیم چه جمیعتی - هنوز درمانگاه باز نشده بود...... تو همین موقع بود یه ۲۰۶ جولوی ما پارک کرد عروس خانوم پیاده شد مادرش پیاده شد مادر داماد هم پیاده شد ...رفتن به سمت آزمایشگاه.....

به اونی که دلم پیشش گیر بود گفتم ببین عروس و داماد با مادراشون اومدن...پشتش گفتم ببین حتی یه لحظه برای داماد صبر نکردن که با هم برن......

گذشت .......

۲۵ تیر ماه

رفتیم با خانواده هامون رستوران نوید بعد از اینکه آیت الله سبت عقدمونو خونده بود .... شامو که خوردیم - داشتیم بلند می شدیم که همون عروس و دومادو دیدیم .... ( اونا هم همین طور - بعد از سلام علیک رفتیم ...)

تو راه خونه  خانومم گفت : چه اتفاق جالبی...

گفتم : جالب تر از اون اینه که بازم همدیگرو ببینیم...

خانومم گفت محاله ..... ( یه شرط کوچولو و البته اولین شرط جدی مون ...)

که چی بود ؟

من گفتم قبل از یه سال اونا رو دوباره می بینیم ... و خانومم گفت که نه....سر بستنی....

۵ مرداد

یه سفر کاری برام پیش اومد مشهد .....

بعد از توفیق زیارت ....

توی صحن گوهر شاد نشسته بودم که دیدم پسره داره از روبه رو میاد ....رفتم جلو سلام و احوال پرسی... خانومش مکه بود ..... اومده بود زیارت ... تازه اونجا بود که بعد از کلی تعجب اسم همدیگرو پرسیدیم...

بعدش موبایل مو برداشت مو زنگ زدم.... به .... گفتم ....میدونی کی رو دیدیم.... گفت پس شرطو باختم ؟

گفتم :

 من که گفته بودم تا سه نشه بازی نشه

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:20  توسط ققنوس  | 





Powered by WebGozar