من خراباتیم از من سخن یار مخواه
گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه
گنگم از گنگ پریشان شده گفتار مخواه
من که با کوری و مهجوری خود سرگمم
از چنین کور تو بینائی و دیدار مخواه
چشم بیمار تو بیمار نموده است مرا
غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه
با قلندر منشین گر که نشستی هرگز
حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه
از چنین کور تو بینائی و دیدار مخواه
چشم بیمار تو بیمار نموده است مرا
غیر هذیان سخنی از من بیمار مخواه
با قلندر منشین گر که نشستی هرگز
حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه
مستم از باده عشق تو و از مست چنین
پنده مردان جهان دیده و ، هشیار مخواه
پنده مردان جهان دیده و ، هشیار مخواه
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 1:17  توسط ققنوس
|